Sherhaُُ

-شعر-ترانه Sher -taraneh

sadi-saadi shirazi

شعرهای  سغدی شیرازی


هر دم از عمر میرود نفسی

چون نگه میکنم نماند بسی

ایکه پنجاه رفت ودر خوابی  

مگر این جند روز دریابی

خواب نوشین بامداد رحیل

باز دارد پیاده را ز سبیل

هرکه امد عمارتی نو ساخت

رفت و منزل به دیگری پرداخت

نیک وبد چون همی بباید مرد

خنک ان کس که گویی نیکی برد

هرگه مزوروع خود بخورد به خوید

وقت خرمنش خوشه باید چید

sadi

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

فرمای خدمتی که برآید ز دست ما

برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک

هر جا که هست بی تو نباشد نشست ما

با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی

ما خود شکسته‌ایم چه باشد شکست ما

جرمی نکرده‌ام که عقوبت کند ولیک

مردم به شرع می‌نکشد ترک مست ما

شکر خدای بود که آن بت وفا نکرد

باشد که توبه‌ای بکند بت پرست ما

سعدی نگفتمت که به سرو بلند او

مشکل توان رسید به بالای پست ما

برای خواندن بقیه شعرهای برگزیده سعدی خط بعدی را کلیک کنید

اشعار زیبای سعدی شیرازی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۸۷ساعت 15:25  توسط shaereh   |