تو مو بینی و من پیچش مو-وحشی بافقی =vahshi bafeghi
به مجنون گفت روزی عیب جویی
که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گر چه در چشم تو حوریست
به هر جزوی ز حسن او قصوریست
ز حرف عیبجو مجنون برآشفت
درآن آشفتگی خندان شد و گفت
اگر در دیدهی مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو کی دانی که لیلی چون نکویی است
کزو چشمت همین بر زلف و روی است
تو قد بینی و مجنون جلوه ناز
تو چشم و او نگاه ناوک انداز
تو مو بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو، او اشارتهای ابرو
دل مجنون ز شکر خنده خونست
تو لب میبینی و دندان که چونست
کسی کاو را تو لیلی کردهای نام
نه آن لیلیست کز من برده آرام
اگر میبود لیلی بد نمیبود
ترا رد کردن او حد نمیبود

معنی این
تو مو میبینی و من پیچش مو
تو خود مو را میبینی و من تاب مو را میبینم
برای مثال تو فقط خود مسئله را میبینی
من ریزه کاری هاو نکته های ریزی را که میتواند داشته باشد
| دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش | و از شما پنهان نشاید کرد سر می فروش | |
| گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع | سخت میگردد جهان بر مردمان سختکوش | |
| وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک | زهره در رقص آمد و بربط زنان میگفت نوش | |
| با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام | نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش | |
| تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی | گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش | |
| گوش کن پند ای پسر و از بهر دنیا غم مخور | گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش | |
| در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید | زان که آن جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش | |
| بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست | یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش | |
| ساقیا می ده که رندیهای حافظ فهم کرد | آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش |
از حافظ شیرازی

