Sherhaُُ

-شعر-ترانه Sher -taraneh

شعر عاشقانه از سید محمد حسین شهریار

زدرد عشق تو با کس حکایتی که نکردم

چرا جفای تو کم شد ؟ شکایتی که نکردم

چه شد که پای دلم را ز دام خویش رهاندی

از آن اسیر بلا کش حمایتی که نکردم

باز هم یک شعر زیبا از  شهریار:

شب همه بی تو كار من شكوه به ماه كردنست

روز ستاره تا سحر تیره به آه كردنست

متن خبر كه یك قلم بی تو سیاه شد جهان

حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه كردنست

چون تو نه در مقابلی عكس تو پیش رونهیم

این‌هم از آب و آینه خواهش ماه كردنست

نو گل نازنین من تا تو نگاه می‌كنی

لطف بهار عارفان در تو نگاه كردنست

ماه عبادتست و من با لب روزه‌دار ازین

قول و غزل نوشتنم بیم گناه كردنست

لیك چراغ ذوق هم این همه كشته داشتن

چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه كردنست

غفلت كائنات را جنبش سایه‌ها همه

سجده به كاخ كبریا خواه نخواه كردنست

از غم خود بپرس كو با دل ما چه می‌كند

این هم اگر چه شكوه شحنه به شاه كردنست

عهد تو سایه و صبا گو بشكن كه راه من

رو به حریم كعبه لطف آله كردنست

گاه به گاه پرسشی كن كه زكوه زندگی

پرسش حال دوستان گاه به گاه كردنست

بوسه تو به كام من كوه نورد تشنه را

كوزه آب زندگی توشه راه كردنست

خود برسان به شهریار ای ‌كه درین محیط غم

بی تو نفس كشیدنم عمر تباه كردنست          سيد محمد حسين بهجت تبريزي معروف به شهريار در سال 1258 « هـ. ش» در شهر تبريز به دنیا آمد که  مصادف با حوادث انقلاب مشروطيت است.

توجه توجه
برای دسترسی به   شعرهای انتخابی و  بی نطیر  شهریار به آرشیو موضوعی طرف چپ صفحه مراجعه و روی نام شهریار کلیلک بفرمایید
         
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 22:44  توسط shaereh   |