غزل حافظ شیرازی_جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
غزل حافظ شیرازی
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
.چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
..صوفیان رقص کنان ساغر شکر انه زدند
آتش آن نیست که ازشعله اوخندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقا ب
تا سر زلف سخن را به قلم نشانه زدند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 21:19  توسط shaereh
|
