تبليغاتX
Sherhaُُ

Sherhaُُ

-شعر-ترانه Sher -taraneh

nima - نیما یوشیج

یکی از شعرهای زیبای نیما یوشیج

چشمه ي كوچك

گشت يكي چشمه ز سنگي جدا

 غلغله زن ، چهره نما ، تيز پا

بقیه شعر نیما یوشیج در ادامه مطلب




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 20:20  توسط shaereh   | 

شعر های روز

شعری از قیصر امین پور 

لحظه های کاغذی


خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی زندگی های اداری


آفتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین آسمانهای اجاری

بقیه اسن شعر در ادامه مطلب

شعری از پریسا بصیری

یک پنجره

که بعد از اذان صبح

خورشید را نظاره کنم

یک پنجره که پرواز پرنده را نظاره کنم 

یک پنجره میان منو دنیای عاشقان

یک روزنه میان منو این دنیای بی کران ...

تاکی درون خویشتن افسرده ناله کنم
تاکی زبسته درها شکفه پیش خدا کنم

یک پنجره که آبی آسمان را نطاره کنم
یک پنجره به سوی دنیای عاشقان

یک پنجره شده رویای این دلم
یک پنجره شده رویای این دلم


الشباك

منبع http://pulpit.alwatanvoice.com/content-154447.htm/

 13/


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 0:48  توسط shaereh   | 

-شعری از مهدی اخوان ثالث sher



شعری از مهدی اخوان ثالث

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟


برای گوش کردن شعر همینجا کلیک نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 3:9  توسط shaereh   | 

شعر معروف به اهل کاشانم (صدای پای آ ب ) از سهراب سپهری


اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم

خرده هوشی

سر سوزن شوقی

مادری دارم بهتراز برگ درخت

دوستانی بهتر از آب روان

و خدایی که دراین نزدیکی است

لای این شب بوها پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب روی قانون گیاه

من مسلمانم

قبله ام یک گل سرخ

جانمازم چشمه مهرم نور

دشت سجاده من

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه جریان دارد طیف

سنگ از پشت نمازم پیداست

همه ذرات نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو

من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم

پی قد قامت موج

کعبه ام بر لب آب

کعبه ام زیر اقاقی هاست

کعبه ام مثل نسیم
باغ به باغ
می رود شهر به شهر

حجرالاسود من روشنی باغچه است

اهل کاشانم

پیشه ام نقاشی است

گاه گاهی قفسی می سازد

با رنگ می فروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

دل تنهایی تان تازه شود

چه خیالی چه خیالی ... می دانم

پرده ام بی جان است

خوب می دانم حوض نقاشی من

بی ماهی است

اهل کاشانم



بقیه شعر سهراب سپهری در ادمه مطلب




اگر مایلید یک شعر یا یک جوک بنویسید

خوشحال خواهیم شد







 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 22:14  توسط shaereh   | 

کوچه از فریدون مشیری

اسیر

شعراز فریدون مشیری

جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت

سر را به تازیانه او خم نمیکنم

افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم

زاری براین سراچه ماتم نمی کنم

با تازیانه های گرانبار جانگداز

پندارد آنکه روح مرا رام کرده است

جان سختیم نگر که فریبم نداده است

این بندگی که زندگیش نام کرده است

بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی

جز زهر غم نریخت شرابی به جام من
گر به من تنگنای ملال آور حیات
آسوده یک نفس زده باشم حرام من

تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب

می پوشم از کرشمه هستی نگاه را

هر صبح و شام چهره نهان میکنم به اشک

تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را
ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت

من راه آشیان خود از یاد برده ام

یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن

با من تلاش کن که بدانم نمرده ام

ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا

زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز

شادم از این شکنجه خدا را مکن دریغ

روح مرا در آتش بیداد خود بسوز

ای سرنوشت هستی من در نبرد تست

بر من ببخش زندگی جاودانه را

منشین که دست مرگ ز بندم رها کند

محکم بزن به شانه من تازیانه را




شعر کوچه از فریدون مشیری


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

 
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
 
بقیه این شعر در ادامه مطلب




شعری دیگر از فریدون مشیری

پشت این نقاب خنده، پشت این نگاه شا د

چهره خموش مرد دیگری است

مرد دیگری که سالهای سا ل

درسکوت و انزوای محض

بی‌امید بی‌امید بی‌امید زیسته

مرد دیگری که پشت این نقاب خنده

هرزمان به هربهانه

با تمام قلب خود گریسته



از سروده های نوجوانی فریدون مشیری
چرا کشور ما شده زیر دست
چرا رشته ملک از هم گسست
چرا هر که آید زبیگانگان
پی قتل ایران ببندد میان
چرا جان ایرانیان شد عزیز
چرا بر ندارد کسی تیغ تیز
برانید دشمن ز ایران زمین
که دنیا بود حلقه، ایران نگین
چو از خانکی این نگین کم شود
همه دیده ها پر زشبنم شود



 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 16:44  توسط shaereh   | 

شعر

ماهى هميشه تشنه ام

در زلال لطف بيكران تو

مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست

موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات

زير آفتاب داغ بوسه هات

- اى زلال پاك - !

جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش

تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اى هميشه خوب

اى هميشه آشنا

هر طرف كه ميكنم نگاه

تا همه كرانه هاى دور

عطر و خنده و ترانه ميكند شنا

در ميان بازوان تو 

ماهى هميشه تشنه ام


اى زلال تابناك .


يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى

ماهى تو جان سپرده روى خاك .

شعراز فریدون مشیری


 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 13:4  توسط shaereh   | 

سیاوش کسرایی

شعر نو از سیاوش کسرایی
در ادامه مطلب

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 15:30  توسط shaereh   | 

فروغ فرحزاد

شعر نو


شعر های زیبای فروغ فرخزاد در ادامه


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 0:52  توسط shaereh   | 

شعر نو

شعر نو

  شعر زیبا در ادامه مطلب

 


قسمتی از شعر فروغ فرخزاد

دل من
که به اندازه یک عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه یک پنجره می خوانند
آه ...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
شعر به صورت کامل در ادامه مطلب

شعر نو

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
همان يك لحظه اول ،
كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ،
جهان را با همه زيبايي و زشتي ،
برروي يكدگر ، ويرانه ميكردم .

............

بقیه این شعر ودگر شعر نو ها



 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 22:23  توسط shaereh   | 

 
*********** ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^