nima - نیما یوشیج
یکی از شعرهای زیبای نیما یوشیج
چشمه ي كوچك
گشت يكي چشمه ز سنگي جدا
غلغله زن ، چهره نما ، تيز پا
بقیه شعر نیما یوشیج در ادامه مطلب
ادامه مطلب
-شعر-ترانه Sher -taraneh
یکی از شعرهای زیبای نیما یوشیج
چشمه ي كوچك
گشت يكي چشمه ز سنگي جدا
غلغله زن ، چهره نما ، تيز پا
بقیه شعر نیما یوشیج در ادامه مطلب
لحظه های کاغذی
خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین آسمانهای اجاری
بقیه اسن شعر در ادامه مطلب

شعری از پریسا بصیری
یک پنجره
که بعد از اذان صبح
خورشید را نظاره کنم
یک پنجره که
پرواز پرنده را نظاره کنم
یک پنجره میان منو دنیای عاشقان
یک روزنه میان
منو این دنیای بی کران ...
تاکی درون خویشتن افسرده ناله کنم
تاکی زبسته درها شکفه پیش خدا کنم
یک پنجره که آبی
آسمان را نطاره کنم
یک پنجره به سوی
دنیای عاشقان
یک پنجره شده
رویای این دلم
یک پنجره شده رویای این دلم
الشباك
منبع http://pulpit.alwatanvoice.com/content-154447.htm/
13/
شعری از مهدی اخوان ثالث
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
برای گوش کردن شعر همینجا کلیک نمایید

اگر مایلید یک شعر یا یک جوک بنویسید
خوشحال خواهیم شدجان می دهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمیکنم
افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم
زاری براین سراچه ماتم نمی کنم
با تازیانه های گرانبار جانگداز
پندارد آنکه روح مرا رام کرده است
جان سختیم نگر که فریبم نداده است
این بندگی که زندگیش نام کرده است
بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی
جز زهر غم نریخت شرابی به جام من
گر به من تنگنای ملال آور حیات
آسوده یک نفس زده باشم حرام من
تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب
می پوشم از کرشمه هستی نگاه را
هر صبح و شام چهره نهان میکنم به اشک
تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را
ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت
من راه آشیان خود از یاد برده ام
یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام
ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا
زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز
شادم از این شکنجه خدا را مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز
ای سرنوشت هستی من در نبرد تست
بر من ببخش زندگی جاودانه را
منشین که دست مرگ ز بندم رها کند
محکم بزن به شانه من تازیانه را

ماهى هميشه تشنه
ام
در زلال لطف
بيكران تو
مى برد مرا بهر
كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو
زير
بال مرغكان
خنده هات
زير
آفتاب داغ
بوسه هات
- اى زلال پاك - !
جرعه
جرعه جرعه
ميكشم
ترا بكام
خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !
اى هميشه
خوب
اى هميشه
آشنا
هر طرف
كه ميكنم
نگاه
تا همه
كرانه
هاى دور
عطر و
خنده و ترانه
ميكند
شنا
در ميان بازوان تو
ماهى
هميشه تشنه
ام
اى زلال
تابناك
.
يك نفس
اگر مرا
بحال خود
رها كنى
ماهى
تو جان
سپرده
روى خاك .
شعر نو
شعر زیبا در ادامه مطلب
قسمتی از شعر فروغ فرخزاد
دل من
که به اندازه یک عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه یک پنجره می خوانند
آه ...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست شعر به صورت کامل در ادامه مطلب
شعر نو
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
همان يك لحظه اول ،
كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ،
جهان را با همه زيبايي و زشتي ،
برروي يكدگر ، ويرانه ميكردم .
............
بقیه این شعر ودگر شعر نو ها