تبليغاتX
Sherhaُُ

Sherhaُُ

-شعر-ترانه Sher -taraneh

کوچه از فریدون مشیری

اسیر

شعراز فریدون مشیری

جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت

سر را به تازیانه او خم نمیکنم

افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم

زاری براین سراچه ماتم نمی کنم

با تازیانه های گرانبار جانگداز

پندارد آنکه روح مرا رام کرده است

جان سختیم نگر که فریبم نداده است

این بندگی که زندگیش نام کرده است

بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی

جز زهر غم نریخت شرابی به جام من
گر به من تنگنای ملال آور حیات
آسوده یک نفس زده باشم حرام من

تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب

می پوشم از کرشمه هستی نگاه را

هر صبح و شام چهره نهان میکنم به اشک

تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را
ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت

من راه آشیان خود از یاد برده ام

یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن

با من تلاش کن که بدانم نمرده ام

ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا

زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز

شادم از این شکنجه خدا را مکن دریغ

روح مرا در آتش بیداد خود بسوز

ای سرنوشت هستی من در نبرد تست

بر من ببخش زندگی جاودانه را

منشین که دست مرگ ز بندم رها کند

محکم بزن به شانه من تازیانه را




شعر کوچه از فریدون مشیری


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

 
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
 
بقیه این شعر در ادامه مطلب




شعری دیگر از فریدون مشیری

پشت این نقاب خنده، پشت این نگاه شا د

چهره خموش مرد دیگری است

مرد دیگری که سالهای سا ل

درسکوت و انزوای محض

بی‌امید بی‌امید بی‌امید زیسته

مرد دیگری که پشت این نقاب خنده

هرزمان به هربهانه

با تمام قلب خود گریسته



از سروده های نوجوانی فریدون مشیری
چرا کشور ما شده زیر دست
چرا رشته ملک از هم گسست
چرا هر که آید زبیگانگان
پی قتل ایران ببندد میان
چرا جان ایرانیان شد عزیز
چرا بر ندارد کسی تیغ تیز
برانید دشمن ز ایران زمین
که دنیا بود حلقه، ایران نگین
چو از خانکی این نگین کم شود
همه دیده ها پر زشبنم شود



 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 16:44  توسط shaereh   | 

hafez-iran -شاعر بزرگ ایرانی -


ديدي اي دل که غم عشق دگربار چه کرد


چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازي انگيخت

آه از آن مست که با مردم هشيار چه کرد

اشک من رنگ شفق يافت ز بي‌مهري يار

طالع بي‌شفقت بين که در اين کار چه کرد

برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر

وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

ساقيا جام مي‌ام ده که نگارنده غيب

نيست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد اين دايره مينايي

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار   ديرينه ببينيد که با يار چه کرد


زیباترین شعرهای حافظ


شعر از حافظ شیرازی

برای خواندن برگزیده شعرهای حافظ روی خط زیر کلیک کنید

اشعار انتخابی و زیبای حافظ

و یا در قسمت آرشیو موضوعی روی حافظ شیرازی کلیک کنیدتا به تمام صفحه های اشعار برگزیده و فال حافظ دسترسی بیابید

اشعار زیبای حافظ

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 16:1  توسط shaereh   | 

شعر

ماهى هميشه تشنه ام

در زلال لطف بيكران تو

مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست

موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات

زير آفتاب داغ بوسه هات

- اى زلال پاك - !

جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش

تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اى هميشه خوب

اى هميشه آشنا

هر طرف كه ميكنم نگاه

تا همه كرانه هاى دور

عطر و خنده و ترانه ميكند شنا

در ميان بازوان تو 

ماهى هميشه تشنه ام


اى زلال تابناك .


يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى

ماهى تو جان سپرده روى خاك .

شعراز فریدون مشیری


 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 13:4  توسط shaereh   | 

irani-sher

چند خط شعر از فرودسی که از زردتشت میگوید

در ادامه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 20:41  توسط shaereh   | 

sadi-saadi shirazi

sadi


هر دم از عمر میرود نفسی

چون نگه میکنم نماند بسی

ایکه پنجاه رفت ودر خوابی  

مگر این جند روز دریابی

خواب نوشین بامداد رحیل

باز دارد پیاده را ز سبیل

هرکه امد عمارتی نو ساخت

رفت و منزل به دیگری پرداخت

نیک وبد چون همی بباید مرد

خنک ان کس که گویی نیکی برد

هرگه مزوروع خود بخورد به خوید

وقت خرمنش خوشه باید چید

sadi

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

فرمای خدمتی که برآید ز دست ما

برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک

هر جا که هست بی تو نباشد نشست ما

با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی

ما خود شکسته‌ایم چه باشد شکست ما

جرمی نکرده‌ام که عقوبت کند ولیک

مردم به شرع می‌نکشد ترک مست ما

شکر خدای بود که آن بت وفا نکرد

باشد که توبه‌ای بکند بت پرست ما

سعدی نگفتمت که به سرو بلند او

مشکل توان رسید به بالای پست ما

برای خواندن بقیه شعرهای برگزیده سعدی خط بعدی را کلیک کنید

اشعار زیبای سعدی شیرازی

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 15:25  توسط shaereh   | 

بلوچ و کرد و لر و ترک و گیله مرد

شعر از هوشنگ ابتهاج

حکایت از چه کنم سینه سینه درد اینجاست

 
 
هزار شعله ی سوزان و آه سرد اینجاست
 
 

نگاه کن که ز هر بیشه در قفس شیری ست

 

بلوچ و کرد و لر و ترک و گیله مرد اینجاست

 
 

بیا که مسئله بودن و نبودن نیست

 
حدیث عهد و وفا می رود نبرد اینجاست
 
 

بهار آن سوی دیوار ماند و یاد خوشش

 

هنوز با غم این برگ های زرد اینجاست

 

به روزگار شبی بی سحر نخواهد ماند

 

 

 

چو چشم باز کنی صبح شب نورد اینجاست

 

جدایی از زن و فرزند سایه جان ! سهل است

 
تو را ز خویش جدا می کنند ، درد اینجاست



Image and video hosting by TinyPic
ارزانترین بلیط های هواپیمائی برای مسافرت های

 خارج از ایران و یا به ایران در

 http://www.trans-iran.com

 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 13:11  توسط shaereh   | 

 
*********** ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^